مجاوبات!
شنبه 8 بهمن 1390 04:31 بعد از ظهرنوع مطلب :سروده های امین ،طنز سروده های امین ،
در کار و بار و مصاحبات روزمره گاهی به فراخور گفتگویی، سوالی، موضوعی، چیزکی (هرچند به کجی و لاغر و گاهی ناموزون!) می گویم که چند تایی را اینجا آورده ام:
1- یکی از دوستان پیامک تبریک سال نو فرستاده بود که:
حافظ گشوده ام و چه زیباست فال تو
حتماً قشنگ می شود امسال حال تو
با آن زبان فاخر و ایرانی اصیل
فرخنده باد روز و شب و ماه و سال تو
بنده جواب دادم :
به
به! قشنگ بود تبریک سال تو
باشد به
وفق مراد حال و بال تو
ترکیب وزن و قافیه بازم درست نیست!
باشد درست چهار برابر دیروز مال تو!
بنده را مفتخر کرده و جواب فرمودند :
گشتیم عبد و بنده ی این شعرهای تو
گردید شاد، حال من از شعرهای تو
کردم دعا بشود طبع تو روان
خواهم که نشر شود باز شعرهای تو!
بنده هم (صبح روز بعد!) گفتم:
خوابم گرفته بود و ندیدم جواب تو
مسرورم از شنیدن شعر از جناب تو
لطفت مدام و سایه ی مهرت درست و راست
باشد مدام و شاد و بهاری شباب تو
2- یکی از دوستان پیامک تبریک سال نو فرستاده بود که :
سلامم به باران و آیینه باد به دلهای خوش رنگ و بی کینه باد
سلامم به نوروز و فصل بهار به یاران امروز و دیرینه باد
پاسخ دادم :
سلامم به سرکار عالی مقام تنت سالم و خنده ات بر دوام
بهار آمد و شد جهانی جوان جوان باشی و شادمان والسلام
3- از همان دوست گرامی که در بند قبلی از ایشان یاد شد پیامک تبریک تولد رسید که:
در سایه ی ایزد تبارک تولد حضرتعالی بود مبارک!
پاسخ دادم:
از گردش فال و بخت شاعر اس ام اس تان شده دلیور!
از خواندن آن شدیم خندون از لطف شما، خیلی ممنون!
4- کسانی که احسان اسلامی راد را می شناسند، به طنز خاص ادبیات گفتاری او واقفند. به یاد یکی از گفتگوهای گذشته، گفتم که:
ما را سر بی نیاز می باید بود با دخترکان ناز می باید بود
هرچند رفیقان درستی داریم آن چیز دگر به راز می باید بود!
در پاسخ آمد : "... ولی خوشا به حال آن دخترکان ناز!"
اعتماد بنفسم (که دوستان نزدیک می دانند، بخودی خود زیاد است!) مضاعف شد و گفتم:
کردی گره ای ز کار این عالم باز دانند به دل، ولی تو بگشودی راز
باید که بر آن دهان به زر قاب گرفت الحق که "خوشا به حال آن دختر ناز!"
5- بخت یار بود و پس از چهار سال آشنایی، در سفر اخیر به پایتخت، بالاخره ابراهیم خان کربلایی و همسر گرامی ایشون رضوانه خانم داریوش رو زیارت کردم. در این دیدار از خیلی موضوعات صحبت کردیم و یکی از موضوعات گفتگومان بقعات جعلی امامزاده ها بود! هنگام بازگشت از سفر پیامک تشکری به این دو دوست فرستادم و از دیدارشون ابراز خوشحالی کردم. رضوانه خانم پاسخ دادن "... خوشحال شدیم از زیارتتون :) "
پاسخ دادم:
از خوش اقبالی چنانم همچو نعلی بوده ام!
چون زیارت می شوم انگار لعلی بوده ام!
ترسم آخر آیه آید یا کسی بویی برد
از شما پنهان نماند بنده جعلی بوده ام!
نوشته شده توسط: | آخرین ویرایش:شنبه 8 بهمن 1390 | نظرات ()
اوفتاده ام چون گاوآهنی میان افکار خویش
پنجشنبه 29 دی 1390 11:22 قبل از ظهرنوع مطلب :سروده های امین ،
اوفتاده ام چون گاوآهنی میان افکار خویش،
نوشته شده توسط: | آخرین ویرایش:پنجشنبه 29 دی 1390 | نظرات ()
لطیفک!
دوشنبه 26 دی 1390 09:27 بعد از ظهرنوع مطلب :طنز سروده های امین ،
خاله ای دارم بهتر از برگ درخت...چندی پیش پیامکی فرستاد تا کمی گوشه ی لب بنده را بجنباند که:
"بچه به باباش میگه: شنیدم تو بهشت مامان باباها پیش هم هستن، درسته؟
باباش میگه: نه عزیزم! اگه اینطور باشه اونوقت اونجا دیگه بهشت نیست!"
صادقانه بگویم هرچند زور این محرک کوچک به گرانی گوشه لب بنده نرسید اما موجب اندک حرکتی در طبع به آهن خوگرفته ی حقیر شد!
گفتم که:
شنیدستم که طفلی با پدر گفت
"که در جنت تویی با مادرم جفت؟"
بگفتش "جان بابا! گر چنین است
نشاید لحظه ای جنت بر آن گفت!"
نوشته شده توسط: | آخرین ویرایش:- | نظرات ()
به یاد "فراست"
یکشنبه 18 دی 1390 05:05 بعد از ظهرنوع مطلب :سروده های امین ،طنز سروده های امین ،
در دوره راهنمایی، معلم حرفه و فنی داشتیم به نام "فراست". مرد محترمی بود برای ما جماعت دانش آموزان تخس و شلوغ و پر دردسر. همیشه از فرصت های کوچک استفاده می کرد و در طنز و کنایه و مَثَل تلنگرهای بجایی به شاگردان می زد. یکی از این تلنگرها که در آن سالها بارها از او شنیدم این بود که : "بچه ها گردن شتر داشته باشین! (صدای خنده ی بچه ها!) گردن شتر داشته باشین که وقتی که می خواین حرفی بزنین تا از دلتون به زبونتون برسه وقت کافی داشته باشین که بهش فکر کنین!"
سالها گذشته و هنوز گاهی از چند معلم خوب دوره راهنمایی یاد می کنم. امیدوارم سلامت و پیروز باشند.
چندی پیش در جمعی از دوستان یادی از "آقای فراست" کردم و گفتم که:
از کار جهان اگر خبر داشتمی
بهتر که سخن به سینه در داشتمی
اکنون که سخنگویم و در دام بلا
ای کاش که گردن شتر داشتمی!
و
می گفت معلمی به شاگردش تیز
ترکیب سخن نگه کن آنگه می ریز
در طول گلوی اشتران تمثیلی ست
از سینه به لب میار، قدری می بیز
نوشته شده توسط: | آخرین ویرایش:یکشنبه 18 دی 1390 | نظرات ()
تک بیت هایی در بخش قلب و عروق!
دوشنبه 28 آذر 1390 07:38 بعد از ظهرنوع مطلب :طنز سروده های امین ،
اگر توام بپذیری مگر به سی پی آر
بگو که قلب ضعیفم مدام ایست کند!
........................................................................
ز دوریت فشار خون دلم در صعود دلتنگی ست
بیا که نیترو گلیسرین من است قند لبهایت!
........................................................................
بدان سبب که صدایت دلیل آرام است
عجیب نیست اگر چشمت آسپرین باشد!
.......................................................................
گرفتگی قلب ما را همه گرافیدند
نبود اهل دلی که آنژیوپلاسی کند!
.......................................................................
چنان اسیر غلظت غم شد عروق دلم
که جز توام پلاویکسی نمی کند آرام!
پ.ن. : (1) این چند بیت محصول یک دوره آمد و شد در مطب متخصصین مهربان(!) قلب و عروق و بخش های موحش CCU بیمارستان ها بودند!
(2) سی پی آر یا همان CPR روشی برای احیای قلبی است که در شرف از دست رفتن است!
(3) نیتروگلیسرین ظاهراً موجب تنظیم فشار خون و ضربان قلب می شود. شنیده ام پیر و پاتال ها آنرا قرص زیرزیونی هم می گویند!
(4) آسپرین هم انگار خون را رقیق می کند!
(5) آنژیوگرافی روشی از برای تشخیص و آنژوپلاسی روشی از برای رفع گرفتگی عروق می باشد!
(6) پلاویکس هم داروی نسبتاً گرانی ست که به کار کاهش غلظت خون می آید. ظاهراً کارش خیلی درست است!
(7) ضمناً اطلاعات پزشکی حقیر در حد همین توضیحات فوق (که شاید بعضاً غلط هم باشند!) بوده و لذا مطالب فوق به عنوان تشخیص پزشکی تجویز نمی شوند!
نوشته شده توسط: | آخرین ویرایش:دوشنبه 28 آذر 1390 | نظرات ()
